محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3286
تاريخ الطبرى ( فارسي )
براى مختار كفيلانى [ 1 ] خواستند كه ضامن [ 2 ] تن وى شوند و بسيار كس از ياران وى بيامدند . حارث بن يزيد به عبد الله بن يزيد گفت : « ضمانت اينان را براى چه مىخواهى ؟ ده تن از بزرگان مشهور را ضامن او كن و بقيه را واگذار . » عبد الله نيز چنين كرد . و چون ضامن وى شدند عبد الله بن يزيد و ابراهيم بن محمد مختار را خواستند و او را به خداى يگانه ، داناى غيب و شهود و رحمان رحيم ، قسم دادند كه حادثه نيانگيزد و مادام كه حكومت با آنهاست بر ضدشان قيام نكند و اگر كرد هزار شتر به عهده دارد كه بر در كعبه بكشد و همه مملوكان وى از مرد و زن آزاد باشند . مختار به اين ترتيب براى آنها قسم خورد ، آنگاه برون آمد و به خانهء خويش رفت . حميد بن مسلم گويد : پس از آن از مختار شنيدم كه مىگفت : « خدايشان بكشد ، چه احمقند كه پندارند به اين قسمها پاى بندم . قسم خدا كه براى آنها ياد كردهام چنانست كه وقتى به قيد قسم تعهدى كردم و چيزى را بهتر از آن ديدم ، قسم خويش را بگذارم و به چيز بهتر پردازم و قسم را كفاره كنم . قيام من بر ضد اينان بهتر از آنست كه دست از ايشان بدارم ، قسم خويش را كفاره مىكنم . قربان كردن هزار شتر از آب دهان انداختن براى من آسانتر است ، مگر بهاى هزار شتر چقدر است كه از آن بترسم . اما آزادى مملوكانم ، به خدا دوست دارم كارم به سامان رسد و هرگز مملوكى نداشته باشم . » گويد : و چون مختار از پس برون شدن از زندان در خانهء خويش جاى گرفت ، شيعيان پيش وى آمد و رفت كردند و بر او فراهم آمدند و اتفاق كردند كه به دو رضا دهند . پنج كس بودند كه وقتى به زندان بود از جانب وى با كسان بيعت
--> [ 1 ] كلمه متن [ 2 ] كلمه متن